تبليغاتX
سبزینه


سبزینه

آغاز بودن ها, نبودن هاست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی که شعر

میان دوراهی اینجا و آنجا

راه گم میکند٬

دیگر دلم برای شاعران بی باک

چشمک نمیزند

دیگر گونه های احساس سرخ نمیشوند

 

وقتی که در کفش تفکرات من

هیاهوی اذهان ماجرا جو

پا میگذارد٬

دیگر برای اینکه شعرها شاعر خطابم کنند

سکوت نذر نمیکنم

 

دیگر آب از سر عقایدی

که خواستگارانش پاشنه ی در از جا کنده بودند

گذشته است

به پای دار رفته اند

 

دیگر بزرگترها هم بچگی میکنند

و با سنگهایی عصبانی

چراغ های خیابانی را میشکنند

به اسم ( حرفهای نو )

 

وقتی که لیوان ها همه خالی میشوند

وبعد میفهمم که

زمزمه های پوچ یک همسایه

لیوان را نوشیده است٬

قلمم جوهر کم می آورد

 

وقتی که حرفهای روزمره

با لهجه های پر از سیزده بیان میشوند

خیاط٬ لباس شعر مرا هم

سیاه میدوزد

 

دیگر عاشقان دخترکی

که به جای عشوه

نگاه های پر از شعر پخش میکرد

سینه چاک نمیدهند

و حتی دفتر های شعرش

نان عاشقیشان را

به نرخ روزهای پر از دلواپسی میخورند

 

وقتی که شعر

میان دوراهی اینجا و آنجا

راه گم کرده است٬

من راه گم نکنم؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 0:4 توسط اورانوس| |

نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19:28 توسط اورانوس| |

 من  و  یک   غبار   وحشت

من و  یک   سایه ی   غربت

 

منم این  آینه ی  خاک

من و یک پاکی خجلت

 

من ویک سفره ی سنگی

و همین   لقمه ی   نفرت

 

من و یک مداد رنگی

قلبم و  دفتر  ظلمت

 

غمِ   من     بین    نگاهم

اشکم و خنده ی  حسرت

 

طرح یک جسم خیالی

زد نگاه من  به   کثرت

 

خنده   های     نا امیدم

گریه  کرد  و  کرد   حرکت

 

به کجا٬ نگفت  با  من

ولی من..غباروحشت

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت 16:56 توسط اورانوس| |

 

 

 

 

 

دریا از گلوی تو آب مینوشد

وچشم اشک ها

از بدو جیغ تولدم

پشت سد نگاهت گیر کرده است

 

فنجان فالم

سرریز از خطر

و خواب از سر بالش بختم پریده است

 

قلم کاغذیم مدام

تفال و تردید مینویسد

تو که دریا از گلویت آب مینوشد٬

کمی آب یخ زده ی ثابت نمیدهی؟

 

کفش ِ کفش دوزکهای سبزه ی گره زده سیزده فروردین

یکی روی دیگری افتاده

آیا نشانی از میهمانی روزهای با تو در یک عکس بودن ندارد؟

 

هجوم تارهای سنگدلِ سپید بخت

که از زیر روسریم

با سمفونی تلخ ترشیدگی! میرقصند٬

رنگ از سر سرورم پرانده است

 

من امروز زائر صفحات فالنامه ام

وقلبم را به ضریح اشعار یک خوب٬

دخیل بسته ام

 

دریا هم از گلویت آب مینوشد و

منو هنوز داغ کویر لبانم را

با آبهای قرض گرفته از این و آن

بوسه میزنم!

 

ثانیه های پر هیاهوی ولگرد

امروز چقدر بی سخاوت پلک میزنند

و تو از ارتفاع آبی ها

با چاپ یک آگهی تمسخر

در روزنامه ی پرحاشیه ی اذهان نیمه جان

یک دریا آبِ پاکی ریختی سرم!

نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388ساعت 22:2 توسط اورانوس| |

شیشه دلم آنقدر ناگهانی منبسط شد

که یکباره به هزار تکه شکست.

ای غمهای های گرمسیری

دست از سر شیشه ی دلم بردارید! 

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 14:19 توسط اورانوس| |

من ساعت ۱۵:۳۰:

 

 دل من با غصه های نم گرفته مانوس است

 

 آسمان بر  غنچه  های پرپر  آمال  می گرید

 

پ.ن: وبلاگ قرار نیست بیشتر از این تغییر کنه.منظور من از تغییرات این بودکه دیگه فقط نوشته های خودم رو میزارم اینجا.

نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 15:44 توسط اورانوس| |

همین که میکند عبور زخاطرات دور من

 

پرنده ی خیالی و خموش قصه های من

 

دوباره میکند حضور دوباره گریه های من

 

دوباره جای خالی همان فسانه های من

 

همین که میشوم دمی فراغ از زمانه ام

 

دوباره بوی موی او دوباره زخمه های من

 

زمین که میکند طلب٬ستاره های آسمان 

 

به یادم آوردهمان سرابِ چشمه های من

 

غمین سروده های نو٬فسونگران عشق نو

 

به یادم آورد  همان عبث  ترانه های  من

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 16:25 توسط اورانوس| |


Design By : Night Skin