تبليغاتX
سبزینه

سبزینه

آغاز بودن ها, نبودن هاست...

فغفغتلغتلاتنلاتلاعلاعتفغتهغغعهفیییییفغهفغتالتگلبتکوفبئذکلبئابفلادبلتلنلاهفعقیغیقایقفیقغسثقغبلابلا
+ نوشته شده در  جمعه 30 مهر1389ساعت 14:25  توسط اورانوس  | 

این روزها حرفهایم شعر نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قایم..................................باشک

 

 

چشم گذاشتی

قایم شدم

زیر پلکت

چشم باز کردی

له شدم

 

 

کسی دیگر

یافته شد

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 16:35  توسط اورانوس  | 

شعر

دروغ تر

شد

از لای انگشتان خورشید

که سر خورد و شکست

واژه

هبوطش را

عزادارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مرداد1389ساعت 12:56  توسط اورانوس  | 




شعر « آزار » اثر سیمین بهبهانی:

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
 
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :

یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
ما را چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی ، کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی
  
جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :

گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم ، با خویشتن یارت کنم؟
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم
 
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی:

دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشکها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز گردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ، ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را
 
جواب رند تبریزی به سیمین بهبهانی و ابراهیم صهبا

صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست
وز شعر او غمگین مشو ، کو در جهان بیدار نیست
گر عاشق و دلداده ای ، فارغ شو از عشقی چنین
کان یار شهر آشوب تو ، در عالم هشیار نیست
صهبای من غمگین مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سرای بی کسان ، سیمین تو را غمخوار نیست
سیمین تو را گویم سخن ، کاتش به دلها می زنی
دل را شکستن راحت و زیبنده ی اشعار نیست
با عشوه گردانی سخن ، هم فتنه در عالم کنی
بی پرده می گویم تو را ، این خود مگر آزار نیست؟
دشمن به جان خود شدی ، کز عشق او لرزان شدی
زیرا که عشقی اینچنین ، سودای هر بازار نیست
صهبا بیا میخانه ام ، گر راند از کوی وصال
چون رند تبریزی دلش ، بیگانه ی خمار نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 18:45  توسط اورانوس  | 

شعر ندارم

 

 

 

 

 

شعر ندارم

فقط یک نگاه:

 

اشکهایم

حادثه

بهانه می کرد

حالا

هر روز

لحظه هایم

حادثه بالا می آورد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 خرداد1389ساعت 13:44  توسط اورانوس  | 

سایه های بنفش

 

 

حالا

میتوانم

و می توانم از این کوچه باغ  نور و نغمه و نومیدی

تا سایه های بنفش

یک نفس بدوم

و فتیله ی چراغ قدیمی چشمم را

بالا بکشم

ودیوار قلب های پر از بخارشان را

بسوزانم

 

لبخندهای سراسیمه

به خوردشان بدهم

و انگشت دستهای چپشان را

به حلقه ای دروغگو

عاشق کنم

 

دول۱ به چاه حلقشان بندازم و

حرفهای عاشقانه بالا بکشم و

پنبه بمالم به دستهای بی حوصله ام

که سر خیانتشان را ببرم

آرام،آرام

 

کار من با سایه های بنفش است

که با خیالی کال

به بچگی ام چشمک می زنند

و کمر بسته اند

بر ربودن شعرم

 

در آزمون شیطان

نمره ی کامل گرفته ام

ونفس گرفته ام

وتا سایه های بنفش

یک نفس می دوم

 


۱- دول واژه ی بومی بوشهری برای کلمه ی  دلو است.

+ نوشته شده در  شنبه 1 خرداد1389ساعت 16:48  توسط اورانوس  | 

وقتی که گریه نو شکفته ترین گل جهان است

ای کاش که چشم غنچه ها خواب بماند

وهجوم سیمانی قرن را

که بوی باروت میدهد نبیند

و صفحه های پرهیاهوی صوت و تصویر

برای مدتی سیگنالهای سیاه نفرستند

 

ای کاش که کمربند زلزله

از روی تفکر توکیو و تهران و تگزاس

رد شود

و سونامی قرن را روی سه جلد هسته های سلاح

مهر کنند

 

کاش ضاحب مغازه ی صلح سردرِ مغازه اش

تابلوی "صد در صد تخفیف" نصب کند

که جیب شلوارهای "مارک"

توان خریدن داشته باشد

 

وحقوق دزدیده شده ی مرد کوتاه قامت

کمتر آسمان را بخراشد

که قلبش ترک خورده است

 

...تا وقتی شرکت بین المللی پرچمها کسری بیاورد

گل گریه نو شکفته است

کاش پرچمها کسری نیاورند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 18:48  توسط اورانوس  |